سلام دوستان.اگه طنز مسافران رو نگاه کرده باشید متوجه شدید که روی جومونگ زیاد مانور میدن.حالا باید بدونید که این مانور برای خنده نیست بلکه یه مقدمه برای تحلیل این سریاله .حالا آقایه رافئی پور جومونگ رو تحلیل کرده بخونیدش:
عبارت «موش» كه سال ها در اروپا ، خطاب به يهوديان گفته مي شد ، نه با مقابله به مثل يهوديان كه طي يك جريان فرهنگي - رسانه اي ، در مدت چند سال عملآ از بين رفت. چطور؟ اكثر ما انيميشن «ميكي موس» كه بازگو كننده ماجراهاي موشي زيرك در مقابله با توطئه هاي دشمن بود را ديده ايم. بخش اول عبارت Mici Mouse (كه به معناي «ميكي موشه» است) يعني Mici ، در ذهن واژه Mike (مخفف ميكائيل كه از اسامي عبراني است) را تداعي ميكند و از سوي ديگر واژه Mice ، به معني جمع كلمه Mouse يعني موش هاست و در كل ، در دل نام اين انيميشن ، ارتباطي چندگانه بين موش و يهود نهفته است. اين موش زيرك و دوست داشتني ، آنچنان در دل هاي بينندگان نفوذ مي كند كه ديگر تركيب «موش كثيف» ، تركيبي ناخوشايند و ناچسب به نظر مي رسد.
در موردي ديگر كه بيشك شاهكار انيميشن سازي جهان است يعني «تام و جري» ، پيروز بلامنازع داستان ، هميشه «جري» يا كاركتر موش است. تا جايي كه بيننده آرزو مي كند كاركتر «تام» يا گربه نيز هر از چندگاهي پيروز شود. ولي گوبا قرار است اين يك سرنوشت محتوم و غيرقابل تغيير تاريخ باشد كه هميشه «موش» پيروز خواهد بود ؛ موشي كه در خود بار معنايي يهودي را نهفته دارد.
به هر حال كودكاني كه طي دو يا سه دهه پيش اين انيميشن ها را تماشا مي كردند ، اكنون بزرگسالاني هستند كه ديگر برايشان عبارت «موش كثيف» به معناي «يهودي» مفهومي ندارد و در اروپاي ضديهود ، «موش كثيف» تركيبي نامأنوس بوده و موش به عنوان موجودي دوست داشتني ، زيرك و مهربان ، بار معنايي جديدي يافته است.
پس مي بينيم كه هيچ چيز ، اون چيزي نيست كه ما فكر مي كنيم و صهيونيست ها ، كم كم دارن عقايد و تفكرات ما رو به نفع خودشون تغيير مي دن. حالا به اين مقدمه نسبتآ طولاني ، مي رسيم به بحث اصلي خودمون يعني «سريال جومونگ». جومونگي كه همچون موسي (ع) در خانه فرعون (امپراطور) رشد و نمو مي كند ، برعليه وي مي شورد و در نهايت مردم آواره را با گذراندن از رودخانه اي پهناور (كه گذر موسي (ع) از رود نيل را تداعي ميكند) ، به سرزمين خالي از سكنه (!) پدرانش يعني چوسان قديم (ارض موعود) وارد مي كند.
چو سان در ذهن عبارت «جو سان - Jew Sun» يعني خورشيد يهود را متبادر مي سازد و ماجرا آنجا شگفتآور ميشود كه خورشيد در تورات ، نماد ارض موعود يا سرزمين مادري باشد! چوسان كه ارض موعود شد ، منجي اين قوم - جومونگ - نيز راهبي يهودي مي شود (Jew Monk = راهب يهودي) و پايه هاي ابتدايي امپراطوري خود را در جو لبن (Jew Lebun = لبنان يهودي) بنا مي كند. در اكثر واژه هاي كليدي اين افسانه كره اي ، «جو» و يا چيزي شبيه آن (كه دقيقآ با همين تلفظ ، در زبان لاتين به معناي يهودي است) به كار رفته است. شايان ذكر است لازم نيست دقيقآ املاي اين لغات صحيح باشد. چراكه در عمل هم ممكن نيست. بلكه نويسندگان اين افسانه كوشيده اند از اسامي و يا كلماتي بهره ببرند كه بيشترين شباهت را با اسامي و مفاهيم يهود داشته باشند و تلفظ مشابه آنها - نه الزامآ املاء - اهداف صهيونيستي عناصر پشت پرده اين مجموعه را در ذهن بينندگان نهادينه كند. جالب اينكه بيشتر اين عبارات ، اسامي خاص هستند تا درصورت ترجمه و دوبله به زبانهاي ديگر ، تغيير نكنند.
البته آنچه ذكر شد ، سواي موارد متعدد نمادگرايي تصويري - صهيونيستي اين سريال است. اگر نقشه چوسان قديم كه بر روي پوست ترسيم شده را ديده باشيد ، فقط كافيست تا نقشه فرضي ارض موعود صهيونيست ها (نيل تا فرات) را قبلآ ديده باشيد تا از اين شباهت بي اندازه به شگفت آييد. همچنين در زمينه سكانسهاي مختلف اين سريال ، ستاره شش گوش و يا تصاوير متعدد پرچم هايي با نقش خورشيد كه نماد ارض موعود صهيونيست هاست مواجه مي شويد.
از اينها كه بگذريم ، نقش «كابالا» يا عرفان و سنت شفاهي يهود و پيشگويي هايشان در اين سريال غوغا ميكند. گويا قرار نيست هيچ تصميمي بدون اذن پيشگوهاي زن اين سريال انجام گيرد. لابد آنها هم حداقل يك «نوستراداموس» يا «ربي يهودا» ، «اري مقدس» ، «ربي شمعون» و ديگر كاباليست هاي يهودي لازم دارند تا برايشان ، واقعه 11 سپتامبر را پيشگويي كند و از آينده روشن قومشان بگويد. تأكيد بسيار بر مسئله پيشگويي ، پرده از نيتي شوم و شيطاني برميدارد كه آن چيزي جز نامگذاري دهه دوم قرن بيست و يكم به نام دهه كابالا نيست. آنچه در اين سريال و ديگر فعاليت هاي فرهنگي - رسانه اي يهود به آن پرداخته مي شود ، آماده سازي ذهن مردم جهان براي پياد شدن مفاهيم دلخواهشان است. همانگونه كه فيلم ها ، سريال ها و آوازه خوانيهاي سبك متال و ... دهه نود ، جهان را براي ورود به عصر ترانس مدرنيسم كه همان Satanism و يا شيطان پرستي بود ، آماده كرد.
جومونگ كه گويا «ماشيح يهود» بوده و قومش نيز همان فرزندان برتر خداوند هستند ، ارتباطي تنگاتنگ با تورات و تلمود دارد. آنگونه كه همواره مورد عنايت الهي است و حتي همچون پيامبران بنياسرائيل (طالوت و داوود) ، خداوند به او روش بافت و ساخت زره را آموخته و سربازانش با تعدادي كم ، بر دشمنان بسيار خود از امپراطوري چينيها (هان) پيروز مي شود.
نقش زنان در اين سريال (اعم از كاركترهاي مثبت و منفي) ، انسان را به ياد پيامبران زن هفتگانه يهود و يا حداقل ديگراني چون ريوقا ، ساره ، يائل و ... مي اندازد. شخصيت بانو «سوسانو» ، بسيار شبيه «دبورا» پيامبر زن يهودي است كه بنابر فصل هاي 4 و 5 كتاب شوفطيم از مجموعه عهد عتيق ، بر سربازان سيسرا پيروز مي گردد و يا اقدامات تجاري وي ، «گراسيا ناسي» زن تاجر معروف يهودي و عامل اصلي نفوذ يهوديان در دربار عثماني را در خاطر زنده مي كند. بانو سويا (همسر جومونگ) نيز كه ابتدا به اسارت مي رود ، ولي پس از بازگشت به خاطر اهداف عاليه قوم همسرش ، از معرفي مجدد خود سرباز مي زند ، شما را ياد داستان «هدسه» كه بنابر فيلم صهيونيستي «يك شب با پادشاه» ، به زور از خانه عمويش مردخاي ربوده شد و به همسري خشايار شاه درآمد ، مياندازد.
در بررسي شخصيت هاي زن اين سريال ، از هدسه كه با نفوذ در دربار ايران ، مقدمات قتل 77000 ايراني را فراهم نمود بگذريم (كه شرح آن در دفتر استر از مجموعه عهد عتيق آمده است) ، به ياد «ركسلانه» يا «خرم سلطان» يهودي مي افتيم كه با نفوذ در دربار سليمان ، پادشاه عثماني به همسري وي درآمد و با قتل وليعهد «مصطفي» ، بالاخره منجر به قتل سلطان سليم دوم و شعله ور شدن آتش فتنه جنگ هاي ايران و عثماني شد. در ديالوگهاي اين سريال ، فراوان عبارات آوارگي ، اسارت ، سرزمين مادري و تاريخي ، كوچ و ... به چشم مي خورد كه همگي ياأور فرازهايي از تورات است.
جومونگ براي دفاع از خود ، حق دارد از سلاح هاي نامتعارف زمان خودش مانند شمشير فولادي ، بمب هاي آتشزا و ... برعليه دشمنان خود استفاده كند. تا جايي كه بيننده ، اين برتري تسليحاتي را نوعي حق مسلم وي مي داند كه حاصل هوشمندي و تخصص كارگزاران اوست. همانگونه كه بايد صدها كلاهك اتمي رژيم صهيونيستي را به رسميت بشناسد.
دشمن اصلي جومونگ ، امپراطوري چيني ها يا همان «هان» است كه سربازهايش ، با پري كه بر روي كلاهخودهايشان دارند ، بيشباهت به جنگاوران مسلمان نيستند. منطقي هم به نظر مي رسد. بايد در مقابل نفوذ روزافزون اقتصادي چيني هاي كومونيست در مقابل ايالات متحده كه 80 درصد ثروتش در اختيار جمعيت حداكثر 6 درصدي يهوديان است ، ايستاد. يكي از اين راه ها ، قدرت گرفتن كره به عنوان متحد امريكا و اسرائيل در حياط خلوت چين است.
توجه بيش از حد اين سريال به مقوله تجارت ، بي شك براي يهوديان زرپرست ، زيبندهتر است تا شينتويستها و مائويستهاي روح گراي شرق آسيا. شايد هم صهيونيست نمي تواند قبول كند كه پيروان مكتب كومونيسم (چين) ، امروز اينگونه در اقتصاد آزاد جهان جولان دهند. لابد كره هم به عنوان همپيمان ايالات متحده و اسرائيل ، با توجه بيش از حد به مقوله تجارت در اين افسانه تازه ساز (!) ، به دنبال ايجاد مقدمات فرهنگي جهت سرازير نمودن هرچه بيشتر توليدات خود در كشورهاي هدف (مانند ايران) است. چرا كه مناسبات اقتصادي 12 ميليارد دلاري بين ايران و كره و نيز داشتن مقام سوم صادرات به ايران ، چشم طمع چشم باداميهاي كرهاي را هرچه بيشتر به سوي اين مرز پرگهر جلب كرده است.
اين در حالي است كه نوادگان جومونگ ، بارها در مجامع بين المللي هم داستان با امريكا و اسرائيل ، فعاليتهاي صلحآميز هسته اي ما را محكوم نموده اند. نمي دانم چرا بايد بازارمان را در اختيار كشوري بگذاريم كه حقوق مسلم ما را قبول ندارد. البته اين تنها گذاره اقتصادي - تجاري اين مجموعه نيست. بلكه موارد ديگري همچون نقش شركت گوگل در القاء تبليغات غيرمستقيم نيز در اين سريال مشهود است. آنجا كه قرار است امپراطوري نوبنياد جومونگ «گوگوريو» نام گيرد ، بيننده را به ياد تبليغات و شايعات گسترده مبني بر تأسيس كشوري به نام گوگوريو يا گوگلند در جزيرهاي G شكل (لوگوي اصلي شركت گوگل) در اقيانوس آرام از سوي مديران گوگل مياندازد.
البته با تمام تلاش و زبردستياي كه نويسندگان و دستاندركاران كرهاي - اسرائيلي اين مجموعه به خرج دادند ، هيچگاه نخواهند توانست اسامي برخي شخصيت ها و كاركترهاي اين سريال مانند «مگول» ، «ياگاك» و «ماگاك» را كه از ديدگاه ترمينولوژي يا اصطلاح شناسي ، همان «مغول» ، «يأجوج» و «مأجوج» خودمان هستند را با پوشش فرهنگي بپوشانند. چرا كه همواره در پشت اين اسامي ، قتل ، غارت ، خونريزي و توحش نهفته است. البته اين افراد ، بد نيست بدانند كه مردمان اين سرزمين ، همان صاحبان فرهنگي هستند كه مغول ها را مسلمان نمودند و همچنين بنابر برخي تفاسير ، اين ذوالقرنين يا كوروش ايراني بود كه اسلاف و اجداد آنها يعني يأجوج و مأجوج را از اين سرزمين بيرون راند.
به هر حال اگر يكي از قسمت هاي اين سريال را از دست داديد ، چندان نگران نباشيد. چون صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران ، به كرات آن را برايتان تكرار مي نمايد.